|
دیگه باورم میشه که اخرین یادگارا ن خمینی نیز میروند
دیگه باورم میشه که ماها بوی مرداب گرفتیم و این شقایق های وحشی حق دارند که از ما بگریزند
دیگه باور کردم که ما بوی ماندگی میدهیم و لایق اونها نیستیم
بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی باگل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم
اره هم نشینهای ما دارن اروم اروم کوچ میکنند
خلیل هم رفت
او جانباز شیمیایی بود
خلیل نورانی هم رفت پابوس اقاش ابولفضل
خلیل جان سلام منو به اقای لب تشنه ام برسان
بگو
بگو بخدا ما دیگه تاب فراق نداریم
یا مولامونو برسونید تا در رکابش باشیم یا زودتر شهادت را قسمت ما هم بکن
خلیل جان پرواز نیلگونت مبارک 
خلیل جان پرواز غریبانه ات مبارک

گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم
نرگس چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم
بر مزارت دیدگانی اشک بار آورده ام قامتی خم گشته، قلبی داغ دار آورده ام
اهل بیتت را به دشت کربلاء تا شهر شام اشک ریزان بردم و اندوهبار آورده ام
در کنار تربت پاک تو ای سلطان عشق سید سجاد را با حال زار آورده ام
شد رقیه دخترت کنج خرابه زیر خاک کز غم جانسوز او قلبی فگار آورده ام

همون که با اومدنش تمام بدبختیها تموم خواهد شد طوری که دیگه مستحقی پیدا نخواهیم کرد تا زکات و خمس مون رو بهش بدیم 

بارون بهار که داره اروم اروم میخوره به شیشه ها تا بگه درها رو باز کنید من اومدم
صدای پای بهار دیگه اونقدر بلنده که شمعدونیهای همسایه که رو دیواره هم احساس کرده و کم کم داره برگها رو عوض میکنه
بازار و خیابون هم که دیگه خود زبان گویای رسیدنه بهاره
اما تویه خونه
توی یه کوچه از کوچه های شهرمون
همین دور و برا
یه کودکی اروم فقط موقع اومدن از مدرسه به مغازه ها سرک میکشه
و می ایسته جلوی ویترین پر از کفش و بلوز
چقدر دلش میخواست فقط یک جفت از اون کفشهای توی قفسه ها مال اون بود
اخه دیگه اونجوری مجبور نبود از مدرسه زودی برگرده خونه که داداشش کفشها رو بپوشه و بره مدرسه
اخه دیگه مجبور نبود هی بشینه ماسه و سنگریزه های تو کفشش رو که از پارگی کفش دزدکی تو رفته بودندو در بیاره
دیگه مجبور نبود زنگ ورزش بره یه گوشه وایسته و فقط فوتبال بچه ها رو نگاه کنه اخه معلم ورزش گفته بود فقط اونها که لباس و کفش ورزشی دارن میتونن عضو تیم بشن
چقدر دلش میخواست اون روز بابا از روی داربست نمیفتاد
چقدر دلش میخواست نخاع بابا اونقدر محکم بود که قطع نمیشد
چقدر دلش میخواست کسی بابارو زود دکتر میبرد چرا که دکتر گفته بود بعد از افتادن از روی داربست بلند شده و نشسته و این باعث شده نخاع از چند جا پاره بشه
وای
به خودش که اومد خیلی دیر شده بود
باتید سریع میرفت خونه تا کفشها رو بده برادرش بره مدرسه
دوید و تو تو دل خدا خدا کرد واسه داداشش دیر نشده باشه
و باز تو دلش خدا خدا کرد کاش ناهار داشته باشن اخه صبحونه هم نخورده بود
و باز تو دلش خدا خدا کرد بچه های همسایه دم در نباشند و دوباره صدای مسخره شون دلش رو نسوزونه
بیایید بهار رو به خونه اونها که پاییز دلشون رو ابری کرده ببریم
بیایید حداقل به حرمت بچه هایی که نون خشک جمع میکننو و کاغذ پاره
امسال کمتر خرید کنیم یا لااقل خریدها رو اروم و قایمکی تو خونه ببریم
بیایید امسال بهاری باشیم
