تبليغاتX
وصـــــــال قائم
وصـــــــال قائم
هر انکس که قدم زد در استان حسین........عزیز هر دو جهان گشت قسم بنام حسین
یکی دیگه ازپرستوهای زخمی از کوچه مان پرکشید و رفت

دیگه باورم میشه که اخرین یادگارا ن خمینی نیز میروند

دیگه باورم میشه که ماها بوی مرداب گرفتیم و این شقایق های وحشی حق دارند که از ما بگریزند

دیگه باور کردم که ما بوی ماندگی میدهیم و لایق اونها نیستیم

بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی باگل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم

اره هم نشینهای ما دارن اروم اروم کوچ میکنند

خلیل هم رفت

او جانباز شیمیایی بود

خلیل نورانی هم رفت پابوس اقاش ابولفضل

خلیل جان سلام منو به اقای لب تشنه ام برسان

بگو

بگو بخدا ما دیگه تاب فراق نداریم

یا مولامونو برسونید تا در رکابش باشیم یا زودتر شهادت را قسمت ما هم بکن

              خلیل جان پرواز نیلگونت مبارک           

                خلیل جان پرواز غریبانه ات مبارک

omwtwt7@yahoo.com

 

 

|+| نوشته شده توسط نرگـــــــــس در 85/12/21 ساعت | موضوع:
                          

                

گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیمFlowers

 

                    نرگس چشم تو نگذاشت که عاقل باشیمFlowers 

بر مزارت دیدگانی اشک بار آورده ام          قامتی خم گشته، قلبی داغ دار آورده ام

اهل بیتت را به دشت کربلاء تا شهر شام       اشک ریزان بردم و اندوهبار آورده ام

FlowersFlowersFlowersFlowers

در کنار تربت پاک تو ای سلطان عشق                سید سجاد را با حال زار آورده ام

شد رقیه دخترت کنج خرابه زیر خاک           کز غم جانسوز او قلبی فگار آورده ام

FlowersFlowersFlowersFlowers

                                        

بار دیگر زینب به برادر میرسد این بار زینب پیر گشته چنان که موی سپید تمامی گیسوان را پو شانده

بار دیگر زینب در کنار برادر ارام میگیرد اهسته قبر برادر را در اغوش میگیرد

 حسینم

حسینم

ای ارام دل خواهر کجا بودی که در مجلس یزید دختران را به کنیزی خواستند

برادر کجابودی رفتم و دیدم کوفه را

همان شهر حکومت پدرمان را و مردم چه زیبا از ما استقبال کردند که خود به گوش شنیدم زمین و اسمان میخواند

سنگهای کوفه در تاب و تبند                    کوفیان در انتظار زینبند

برادر امدم ولی بی رقیه ات

دیگر از من سراغ سه ساله نگیر که در خرابه ها گلی دفن کردم که تاب طوفان نداشت

حسینم اری رباب را اورده ام اما حیا دارد که نزدیک اید عروس با حیای زهرا ترس ان دارد که حسین با دیدن او یاد علی اصغر افتد

علی فرزند ت که به حکم تقدیر  ماند سرهای شهدای دشت کربلایت را اورده

حسین ای ارام دل زینب کجا بودی ان هنگام که خواهر خود را سپر تازیانه کین کرده بود

و کم کم صورت خود را به قبر چسباند و ارام خوابش گرفت و در عالم رویا دید که مادرش زهرا برای حسین اب میاورد و موهای زینب را شانه می زند

چقدر دلش میخواست هر گز از خواب بیدار نمیشد

اما...........

 

                       

 

|+| نوشته شده توسط نرگـــــــــس در 85/12/17 ساعت | موضوع:
خدائیش بخون و اگه دلت شکست دست به دعا بردار تا عدالت گسترمون بیاد

همون که با اومدنش تمام بدبختیها تموم خواهد شد طوری که دیگه مستحقی پیدا نخواهیم کرد تا زکات و خمس مون رو بهش بدیم  

 

بارون بهار که داره اروم اروم میخوره به شیشه ها تا بگه درها رو باز کنید من اومدم

صدای پای بهار دیگه اونقدر بلنده که شمعدونیهای همسایه که رو دیواره هم احساس کرده و کم کم داره برگها رو عوض میکنه

بازار و خیابون هم که دیگه خود زبان گویای رسیدنه بهاره

اما تویه خونه

توی یه کوچه از کوچه های شهرمون

همین دور و برا

یه کودکی اروم فقط موقع اومدن از مدرسه به مغازه ها سرک میکشه

و می ایسته جلوی ویترین پر از کفش و بلوز

چقدر دلش میخواست فقط یک جفت از اون کفشهای توی قفسه ها  مال اون بود

اخه دیگه اونجوری مجبور نبود از مدرسه زودی برگرده خونه که داداشش کفشها رو بپوشه و بره مدرسه

اخه دیگه مجبور نبود هی بشینه ماسه و سنگریزه های تو کفشش رو که از پارگی کفش دزدکی تو رفته بودندو در بیاره

دیگه مجبور نبود زنگ ورزش بره یه گوشه وایسته و فقط فوتبال بچه ها رو نگاه کنه اخه معلم ورزش گفته بود فقط اونها که لباس و کفش ورزشی دارن میتونن عضو تیم بشن

چقدر دلش میخواست اون روز بابا از روی داربست نمیفتاد

چقدر دلش میخواست نخاع بابا اونقدر محکم بود که قطع نمیشد

چقدر دلش میخواست کسی بابارو زود دکتر میبرد چرا که دکتر گفته بود بعد از افتادن از روی داربست بلند شده و نشسته و این باعث شده نخاع از چند جا پاره بشه

وای

به خودش که اومد خیلی دیر شده بود

باتید سریع میرفت خونه تا کفشها رو بده برادرش بره مدرسه

دوید و تو تو دل خدا خدا کرد واسه داداشش دیر نشده باشه

و باز تو دلش خدا خدا کرد کاش ناهار داشته باشن اخه صبحونه هم نخورده بود

و باز تو دلش خدا خدا کرد بچه های همسایه دم در نباشند و دوباره صدای مسخره شون دلش رو نسوزونه

و باز تو دلش .....

بیایید بهار رو به خونه اونها که پاییز دلشون رو ابری کرده ببریم

بیایید حداقل به حرمت بچه هایی که نون خشک جمع میکننو و کاغذ پاره

امسال کمتر خرید کنیم یا لااقل خریدها رو اروم و قایمکی تو خونه  ببریم

بیایید امسال بهاری باشیم  

 

 

|+| نوشته شده توسط نرگـــــــــس در 85/12/15 ساعت | موضوع: